شايد باشم شايد نباشم 

كينه اى بودن را ميگويم

ولى دلم كه شكست يادم نرفت

بايد خودم ميبودم ولى نبودم

چون فكر كردم قواعد را اشتباه يادگرفته ام 

آنقدر هم اعتماد به نفس ندارم كه يادآورى كنم قاعده را تو زير پا گذاشتى! گله هم داريم..؟

وقتى او ديوار كشيد 

شما پنجره ها را سياه كرديد 

و نگوييد خودش خواست كه ساخت

كه شما يك قدم هم برنداشتيد به سوى در

و اگر سايه اى بوديد در برابر گزند آفتاب

پشت ديوار پنهان نميشد بى گمان

فاصله ى من و رويام يه ديوار شيشه ايه

هرروز بيشتر از ديروز برق ميزنه، شفاف تر ميشه

ميتونم بشكنمش ولى تازه اونوخت بايد خودمو واسه زخمى شدن آماده كنم

بايد از روى اين شيشه هاى فخر فروش ردبشم

ولى شهامتشو ندارم ، اصلا، چون ميدونم كه تو باور به خودم تنهام و هيچكس نميتونه تضمين كنه كه پشت اين ديوار سراب نيست 

به نظرم ما بزرگ نشديم

فقط ياد گرفتيم بلند بلند فكر نكنيم

بلند بلند احساس نكنيم....

فكر ميكردم بايد مسائل شخصى رو از بقيه چيزا جدا كرد

چنان همه رو با هم مخلوط كرد كه...بماند

"واقعيت هاى تلخو ازت مخفى نميكنم كه خوشحال بشى

دوست دارم با همديگه راهشو پيدا كنيم

دوست دارم انتخاب با خودت باشه

----------------------------------

باوركن كه فهميدم دلت شكست

اما حتى نميتونم بهت بگم

غرورت،آره غرورت شكسته ميشه

----------------------------------

من سرد و بى احساسم؟ خب چرا خودت اين يخو آب نميكنى

محبتى كه از رو وظيفه باشه نميــــــــــخوام


گفتم :ميخوام يه رازايي رو باهات در ميون بذارم

(رازايي ك واسه تو راز بود هر وقت ميپرسيدي ميگفتم)

گفتي:بيخيال بابا ، فعلا اينو ببين..

(يه لحظه تو چشام نگاه كردي ولي زود نگاهتو گرفتي 

چون فك ميكني اگه بگم تو هم بايد بگي،نه،بايدي در كار نيست)

(و من دوباره لبخندمو از سر گرفتم)

ميشناسمت همه چيو نميگي و منو ميشناسي ك اگه نخواي بگي دوباره نميپرسم....

هرچقدم انكار كنم ....يه كم ناراحت شدم


من فرق دارم تو فرق داري

با همديگه با بقيه

واسه همينه ك دوست دارم

چون باعث ميشي دنيارو از يه پنجره ي ديگه ببينم

من و تو يه جمله ميگيم ولي متفاوت

خوشحالم ك دارمت،خيلي


ديگه اين فاصله زياد شده،كوتاه كردنش كار من نيست ،كار تو نيست،كار ماست؟

همه چي خوبه..ولي من يه چيزايي رو تو زندگي تو از دست دادم،تو تو زندگي من

نديدي،نديدم

نفهميدي،نفهميدم

نگفتي،نگفتم

و اينگونه شد كه من و تو وقتي همديگرو ديديم گفتيم : آره....خوبم

حواست باشه! بايه لبخند...


فقط داري اوضاع رو بدتر ميكني

كمك نمي كني انقدر طعنه و كنايه نزن

خوشت مياد نه؟

بسه!آخه با چه زبوني بگم؟نميذاري!نميذاري!

كه من آروم بمونم